سایه ماه

به روشنایی بنگر سایه ها پشت سرت خواهند بود

 

گلایه

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:صابر شادمانی

برای گفتن من ، شعر هم به گل مانده
نمانده عمری و صد ها سخن به دل مانده
صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا
به پیش زخم عظیم دلم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه ، هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
 از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
 گر هم گله ای هست ، دگر حوصله ای نیست
حوصله ای نیست
حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
 هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
 دیریست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست چلچله ای نیست
در حسرت دیدار تو آواره تینم
 هر چند که تا منزل تو ، فاصله ای نیست
 فاصله ای نیست
 روبروی تو کی ام من به اسیر سر سپرده
چهره ی تکیده ای که تو غبار اینه مرده
 من برای تو چی هستم ؟ کوه تنهای تحمل
بین ما پل عذابه ، من خسته پایه ی تو
ای که نزدیکی مثل من ،‌ به من اما خیلی دوری
 خوب نگاه کن تا ببینی ، چهره ی درد و صبوری
کاشکی می شد تو بدونی من برای تو چی هستم
 از تو بیش از همه دنیا از خودم بیش از توخسته ام
ببین که خسته ام ،‌ غرور سنگم اما شکسته ام
 کاشکی از عصای دستم یا که از پشت شکسته ام
 تو بخونی تو بدونی از خودم بیش از تو خسته ام
ببین که خسته ام تنها غروره عصای دستم
از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم
نه صبورم و نه عاشق ، من تجسم عذابم
تو سراپا بی خیالی ، من همه تجسم عذابم
 تو سراپا بی خیالی ، من همه تحمل درد
 تو نفهمیدی چه دردی ، زانوی خستمو تا کرد
زیر بار با تو بودن یه ستون نیمه جونم
این که اسمش زندگی نیست
جون به لب هام می رسونم
هیچی جز شعر شکستن ، قصه ی فردای من نیست
 این ترانه ی زواله ، این صدا صدای من نیست
ببین که خسته ام ، تنها غروره عصای دستم
کاشکی می شد تو بدونی من برای تو چی هستم
 از تو بیش از همه دنیا از خودم بیش از توخسته ام
ببین که خسته ام ،‌ غرور سنگم اما شکسته ام
از عذاب با تو بودن یه ستون نیمه جونم
 این که اسمش زندگی نیست
جون به لب هام می رسونم
تو سراپا بی خیالی ، من همه تحمل درد
تو نفهمیدی چه دردی ،‌ زانوی خستمو تا کرد



اردلان سرافراز



شهادت حضرت فاطمه (س)

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:صابر شادمانی

فرا رسیدن سالروز شهادت جانگداز ریحانه رسول خدا ، بی بی فاطمه الزهرا (س) را به تمام دوستان عزیز تسلیت عرض می نمایم.

سیل اشكم راه بینائی گرفت

بند بندم عطر زهرائی گرفت

عشق را از فاطمه آموختم

چشم بر دست كبودش دوختم

دست او صدها گره وا می كند

دست او والله غوغا می كند

دست او مشكل گشای عالم است

روی آن جای لبان خاتم است

دست او دنیای احسان و صفاست

دست او مشكل گشای مرتضی است

حیف شد آن دست را دشمن شكست

با غلاف تیغ اهریمن شكست

گویمت از قصه شهر نبی

از شرار آتش و بیت علی

درد بود و آتش و افسردگی

یاس یود و سیلی و پژمردگی

آه بود و ناله و بغض گلو

پهلوئی بودو لگدهای عدو

در میان كوچه آن دنیا پرست

راه را بر مادر سادات بست

گویمت سر بسته در آن كوچه ها

فاطمه گم كرد راه خانه را

آه ای مجنون زبان در كام گیر

لب فرو بند و كمی آرام گیر

یا فاطمة الزهرا یا بنت محمد یا قرة عین الرسول یا سیدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بك الى الله و قدمناك بین یدى حاجاتنا .یا وجیهة عندالله اشفعى لنا عندالله .

والسلام